تبلیغات
کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها - آقای وزیر، قهرمان ملی کشور زیر سینک ظرفشویی می خوابد!
 
کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها
جانم فدای رهبرم


وقتی قهرمان ملی باشی و جای خواب نداشته باشی، درد دارد. وقتی برای قهرمانی در مسابقات بین المللی حتی از یک تشکر خشک و خالی هم خبری نباشد درد دارد. وقتی با نان خالی تمرین کنی و بعد از تمرین از شدت فشار بیهوش شوی ، فقط برای اینکه برای کشورت افتخار کسب کنی ...

مشرق -
این روزها حال شهر ما خوش نیست.از در و دیوار شهر غم می بارد و بوق های ممتد ، هوای آلوده و  اعصاب های ضعیف  همه و همه حکایت از دردی پنهان دارد.

دردی که می توان در چشمان ملتمس کودک فال فروش که دستانش از سرما قاچ قاچ شده است ، دید.دردی که پشت خمیده پیرمرد دست فروش آن را فریاد می زند.

دردی که مادر سرپرست خانوار که توانایی خرید یک نان برای فرزندش را ندارد با پوست و خونش احساس می کند.

دردی که گل وجود کودک سرطانی را گلبرگ به گلبرگ پرپر می کند اما پدر توانایی خرید دارو را ندارد.

حکایت دردهای شهر ما  مثنوی  هفتاد من  است   اما  گاهی بعضی دردها ،خیلی درد است.

وقتی قهرمان ملی باشی و جای خواب نداشته باشی، درد دارد.

وقتی برای قهرمانی در مسابقات بین المللی حتی از یک تشکر خشک و خالی هم خبری نباشد درد دارد.
وقتی با نان خالی تمرین کنی و بعد از تمرین از شدت فشار بیهوش شوی ، فقط برای اینکه برای کشورت افتخار کسب کنی، اما پاداشت 50 هزار تومان آن هم از سوی هیات استان محل تولدت باشد، احساس می کنی که تمام غرورت لگد مال شده است.

وقتی قهرمان باشی و یکه تاز  میدان نبرد تن به تن اما مجبور شوی از درد نداریت بگویی و  برای کار و جای خواب به مسئولین التماس کنی  و کتاب زندگیت را برای همه بخوانی ، میتوانی درد را احساس کنی.

این ها اما همه حکایت فرشاد درکه است.همان قهرمان کیک بوکس  که با روایت داستان زندگی اش برای ایسنا و حکایت هایش از آب انار فروشی  بیشتر معروف شد تا به خاطر مدال های رنگارنگش.


همان قهرمانی که  همین  آبان ماه در سومین دوره فستیوال جهانی هنرهای رزمی بهترین بهترین ها شد اما  جای خوابش زیر سینک  دستشویی  یک مغازه فست فود فروشی است.



همان قهرمانی که به رئیس جمهور نیز نامه نوشت و مستقیم به دست محافظش  داد ، اما جوابی دریافت نکرد و به گفته خودش با نامه نگاری نه تنها مشکلاتش حل نشد بلکه یک دلجویی ساده نیز از اونشد.حتی وزیر ورزش نیز به داد فرشاد درکه نرسید.
فرشاد درکه می گوید : "سه ماه قبل که از شهر محل زندگیم خارج شدم تا به رویایم درباره ورزش جامع عمل بپوشانم می دانستم مشکلاتی سر راهم خواهد بود اما دیگر تصور این همه سختی را هم نمی کردم."

دارنده کاپ آزاد آسیا و 10 مدال کشوری  از فدراسیون ورزش های رزمی گله دارد چرا که به جای باز کردن گره مشکلاتش، تهدیدش کرده اند.


او خنده تلخی می کند و ادامه می دهد: "چون مصاحبه  کردم و از مشکلاتم گفتم،  از طرف اراذل و اوباش بارها تهدید شدم  در صورتی که من حتی آزارم به یک مورچه هم نرسیده و تنها چیزی که می خواهم این است که بتوانم یک زندگی طبیعی و یک جای خواب داشته باشم تا به توانم ورزش کنم و برای ایران افتخار کسب کنم.سر انجام هم مسولین به من گفتند زندگی تو هیچ ربطی به فدراسیون و ما ندارد."




نوع مطلب : بخش خبری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :