تبلیغات
کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها - زندگینامه شهید سید على اندرزگو
 
کنیز خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها
جانم فدای رهبرم
زندگینامه شهید سید على اندرزگو

 
        

شهید سید على اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسى در بازارچه گمرك خیابان شوش تهران در یك خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طى دوران كودكى و در پایان تحصیلات ابتدایى به سبب مشكلات معیشتى ، ترك تحصیل نمود و در یك كارگاه نجارى مشغول به كار شد. از آنجایى كه سید على به علوم دینى علاقه و افرى داشت پس از بازگشت از كار روزانه به منزل ، تا پاسى از شب از چشمه فیاض این علوم بهره ها مى برد و نیز در مسجد هرندى دروس فقه و اصول مى خواند
شهید اندرزگو، در نوجوانى و سالهاى شكل گیرى شخصیتش با نواب صفوى آشنا شد. منش و شخصیت این روحانى مبارز در ذهن و ضمیر او اثرى ژرف گذاشت و فرایند این تاثیر روحى ، آشنایى با تشكیلات فدائیان اسلام و راه مبارزاتى آنها بود كه در تعیین مشى مبارزاتى شهید اندرزگو نقش ‍ آفرین بود.

سید علی سیزده ساله بود که خانواده اش فهمیدند ذهن وی مشغول برخی مسائل غیر عادی شده است.سید حسین، برادر بزرگتر او می گوید: روزی مادرم گفت: «حسین! سید علی به خانه نیامده است.» هر چه گشتیم او را پیدا نکردیم.بعد از یک هفته جستجو، او را در دروازه دولت پیدا کردم.در جواب من که پرسیدم کجا بودی، گفت: رفته بودم مشهد برای زیارت امام رضا (ع) .گفتم: چرا بی اجازه رفتی؟ چرا کارت را رها کردی؟ (6) این ماجرا وقتی رخ داد که او شاگرد نجار بود و چمدان چوبی می ساخت.

سید علی اندرزگو همچنان در اندیشه مسائل اجتماعی و بویژه شناخت علت مشکلات مردم غوطه ور بود.البته طبیعی بود که طبق نظرگاههای غالب آن روز علت اصلی همه مصیبتهای مردم ایران را شخص شاه بداند.او گاه این اندیشه را به زبان می آورد.یک بار برادرش بعد از جستجوهای زیاد او را که دوباره چند روزی از چشم همه پنهان شده بود، پیدا کرد و دست او را گرفت و آورد، ولی بر خلاف انتظار شنید که سید علی فریاد می زند و می گوید: و لم کن، این چه مملکتی است؟ این چه زندگی است؟ این چه شاهی است؟ و در خیابان داد می زد: اصلا این مملکت، مملکت نیست، آدم دارد خفه می شود و نمی تواند حرفی بزند...

وى كه در آن سالها به سلاح علم و ایمان ، خود را مسلح مى ساخت ، سرانجام با درك و لمس روح نهضت 15 خرداد به رهبرى امام خمینى ((ره )) در سن هیجده سالگى گام به عرصه مبارزه با رژیم پهلوى نهاد. شهید اندرزگو در جریان قیام 15 خرداد خود یكى از عاملین تظاهرات پرشور مردم بود كه همان شب با اهداء كتابى از امام مورد تقدیر قرار گرفت پس از واقعه 15 خرداد در همین رابطه دستگیر و تحت شدیدترین شكنجه ها قرار گرفت ، و با این كه در زیر شكنجه بیهوش شده بود، به سبب عزم خدادادى كوچكترین كلامى كه بتواند شكنجه گران را به مقصودشان رهنمون سازد بر زبان نیاورد. پس از رهایى از زندان با شهید حاج صادق امانى و دیگر دوستانى كه از سابق مى شناخت ارتباط برقرار كرد و تصمیم به مبارزه اى پیگیر و مسلحانه علیه رژیم شاهنشاهى گرفت و در راستاى این هدف وارد شاخه نظامى هیئت موتلفه جمعیتهاى اسلامى شد. و در همین زمان مساله ترور حسنعلى منصور نخست وزیر وقت مطرح گردید و او به همراه دیگر افراد شركت كننده در این ترور، در مراسم تحلیف شركت كرد و اولین نفرى بود كه دست روى قرآن گذاشت و سوگند یاد كرد كه تا آخرین قطره خون خود نسبت به نهضت و آرمانهاى اسلامى آن وفادار بماند
اعدام انقلابى حسنعلى منصور با همكارى شهیدان محمد بخارائى ، رضا صفار هرندى ، مرتضى نیك نژاد و حاج صادق امانى جامه عمل پوشید. شهید اندرزگو كه 19 سال بیشتر نداشت در این عملیات مسئولیت كند كردن اتومبیل منصور را در محدوده بهارستان بر عهده داشت ، تا شهید بخارائى بتواند با دقت عمل او را از پاى در آورد. وقتى كه شهید اندرزگو با موفقیت وظیفه خود را انجام داد، منصور به ناچار در نزدیكى مجلس از اتومبیل پیاده ، و عازم مجلس شد و همین امر فرصتى فراهم آورد كه شهید بخارائى از این موقعیت به دست آمده ، استفاده كرد و خشم و نفرت ملت مسلمان ایران را با گلوله اى كه شلیك كرد در گلوى او نشاند. ابراز كرد. پس ‍ از این حركت ، شهید اندرزگو براى اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگرى در مغزش خالى كرد و بسرعت متوارى شد. و از آن بعد زندگى مخفى اختیار ولى هرگز خود را از مبارزه پس نكشید و بیش از پیش در این عرصه گام برداشت . او مخفیانه در قم زندگى و تحصیل علوم حوزوى را ادامه داد.
رژیم كه از یافتن وى مایوس شده بود او را غیابا محاكمه و به اعدام محكوم كرد.
پس از مدتى كه او و دیگر همرزمانش مشغول فراگیرى علوم حوزوى بودند، توسط ساواك شناسایى شدند. اما اندرزگو توانست فرار كند و خود را مخفیانه به عراق رساند و از نعمات وجودى امام ((ره )) از نزدیك استفاده ها ببرد؛ ضمنا هر وقت فرصتى پیش مى آمد با سخنرانیهاى پرشور خود در شنوندگان تاثیر بسزایى مى گذاشت و آنان را به تحرك وا مى داشت . شهید، در سال 1345 به ایران بازگشت و به قم رفت و مجددا سرگرم فعالیتهاى انقلابى شد كه دوباره شناسایى گردید و ناگزیر به تهران آمد و در محله چیذر سكنى گزید.
در چیذر تحصیل علوم دینى و مبارزاتش را از نو و در بعدى دیگر آغاز كرد. در همین جا بود كه ازدواج كرد و یكسال و نیم در یك اتاق اجاره اى با همسرش زندگى كرد. افراد زیادى به عنوان میهمان به منزل وى رفت و آمد مى كردند كه بعدها معلوم شد، آنها سربازان واقعى آقا امام زمان (عج ) بودند و تحت آموزش وى قرار مى گرفتند. وى به مرور زمان بر وسعت فعالیتهاى انقلابیش افزود و براى این كه شناسایى نشود منزلش را پس از مدتى عوض ‍ كرد.
در سال 1351 شمسى ، یكى از دوستان وى دستگیر، و در زیر شكنجه هاى طاقت فرسا به مواردى در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف كرد و ساواك از سر نخى كه به دست آورده بود، در صدد دستگیرى وى برآمد، اما او توانست مثل همیشه از دست ساواك بگریزد و به قم برود. در قم مجددا با نام مستعار و با ظاهرى دیگر، اتاقى اجاره كرد و مشغول فعالیت شد و با گروههاى مبارز مسلمان به برگزارى ارتباط پرداخت و براى آنها پول و اسلحه و مهمات و امكانات فراهم ساخت . بار دیگر ساواك موفق به شناسایى و محل زندگى او شد و این بار نیز وقتى به اتاق او ریختند وى از معركه گریخت و با نامى دیگر و در لباسى مبدل ، خود را به مشهد رساند و در آن شهر با حجت الاسلام عباس واعظ طبسى (تولیت فعلى آستان قدس رضوى ) تماس گرفت و با كمك ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانى از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار كند.
وى در افغانستان تنها یك ماه دوام آورد و روح بلند او نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا تصمیم به بازگشت گرفت و مخفیانه خود را به مشهد رساند.

در این دوران شهید اندرزگو، روزها با لباس مبدل و با نامهاى مستعار به شهرستانهاى مختلف مسافرت مى كرد و به فعالیتهاى تبلیغى مشغول مى شد و شبها نیز در نزد ادیب نیشابورى به توسعه معلومات مى پرداخت و همزمان ، طلاب دیگر را نیز از اطلاعات علمى و مبارزاتى اش بهره مند مى ساخت . او در مشهد چندین خانه عوض كرد و نیز پنهانى به سفر حج مشرف شد. در سفر دیگرى كه عازم انجام عمره شده بود خود را به نجف اشرف رساند و به زیارت امام ((ره )) نائل و از انفاس قدسى این دریایى بیكران فیض ، نیرو گرفت . و سپس به سوریه و لبنان سفر كرد و بر تجربه هاى مبارزاتى خویش افزود.

در لبنان با نماینده امام ((ره )) در سازمان الفتح تماس گرفت و ضمن دیدن تعلیمات نظامى طرز استفاده از سلاحهاى سنگین را فرا گرفت و مقدمات وارد كردن چنین اسلحه اى را به ایران تدارك دید.
سید پس از بازگشت به ایران همزمان با اوجگیرى انقلاب اسلامى تصمیم به نابودى شاه گرفت . لذا با یك برنامه 6 ماهه ، رفت و آمدهاى شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد كردن مواد منفجره از فلسطین ، هدف خود را پیاده كند، لیكن در این امر توفیق نیافت ، لذا دست به كار شد، تا به كمك شخصى در داخل كاخ سلطنتى به این مهم دست یابد كه با رویداد شهادتش توفیق اجراى آن را از دست داد
نحوه ی شهادت :



شهید سید علی اندرزگو شب نوزدهم ماه رمضان را در منزل دوستش رجبعلی طاهر افشار احیاء گرفت و در لیله‌القدر از صمیم دل دعای اللهم اجعل قتلاً فی سبیلك را زمزمه كرد. نزدیكی های افطار روز نوزدهم عازم منزل حاج اكبر می شود، تیم های عملیاتی ساواك در مسیر كمین كرده اند، مگر سید علی را می‌توان دستگیر كرد او به دوستان و همرزمانش بارها گفته بود كه من زنده به دست ساواك نخواهم افتاد با حركتی موجبات تیراندازی مأمورین را فراهم می كند، صدها تیر به طرف او شلیك می شود تا عمق خشم و غضب مأموران تیره دل را به نمایش بگذاردماموران شروع به تیراندازی می کنند و در حدود یک ربع به سمت او تیر شلیک می کنند او حالتی به خود گرفته بود که گویی مسلح است ولی هیچ اسلحه ای همراه خود نداشته است . ماموران پلید از اینکه به او نزدیک شوند واهمه داشتند و حتی جرات نمی کردند که به جسم ناتوان و بی حال او نزدیک شوند چرا که تنها شنیدن اسم او کافی بود که همه مزدوران خود را عقب بکشند و یک قدم جلو نیایند . در این وضعیت شهید اندرزگو در حالیکه از بدنش خون میرفت سعی می نمود دفتر تلفن و آدرسهای آشنایان و دوستان را بلعیده و آنها را از بین ببرد . سرانجام پس از لحظاتی در حالیکه خون زیادی از بدنش رفته و تیرهای زیادی به بدنش اصابت کرده بود با زبان روزه به ملاقات خدای خویش شتافت و از دست ساقی كوثر علی (ع) جام گوارای وصال نوشید.

اینم بیتی کوتاه از زبان بنده حقیر در وصف آن والا مقامی که هنوزم شفاعت میکند و کرامت....

به یاد اندرزگو
به یاد آن الگو
که با خونش کرد
 پهلوی رو نابود
 دلش میخواست عمامه مشکی بذاره
عبا بر تن نهاده
برا جد غریبش روضه برپا بداره
 روضه اکبر آقا بخونه
 واسه درد دل مولا بخونه واسه درد دل مولا بخونه





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 مرداد 1396 01:27 ب.ظ
I like the valuable information you supply in your articles.
I will bookmark your weblog and take a look at
again right here regularly. I am relatively sure I will
be told a lot of new stuff proper here! Best of luck for the
next!
جمعه 8 دی 1391 06:59 ق.ظ
خوشا به حالشان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :